محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1240

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

گريخته . مؤيد اين معنى رضى الدين نيشابورى گويد : بيت گردنامه است كه شه « 1 » اهل هنر را كردست * شكل تدوير كه بر دايرهء دينارست و هيچيك از مؤلفان اين معنى را نيافته‌اند و مولوى معنوى نيز گويد : بيت بگردنامهء لطفم به شهر باز آورد * خيال دوست با كراه اختيار آميز گلوله - [ بضم گاف و لام اول و فتح لام دوم ] بمعنى گروهه باشد مطلقا كه مرقوم شد بمعنى دوم . مثالش مثنوى : [ بيت ] اين گفت حاج كوله شد در دلش گلوله * زيرا نديده بود او مهمانى سمائى گورابه - همان گوراب مرقوم كه شهريست از توابع مازندران . چنان كه « 2 » فخر الدين گرگانى گويد : بيت « 3 » بگورابه فرود آورد لشكر * كه آنجا بود ويس ماه‌پيكر گزرنامه - [ بضم گاف و فتح زاى تازى و ميم ] كتابى كه در آن علم تعبير خواب باشد [ 1 ] . گمانه - يعنى گمان ، ضد يقين [ 2 ] . مثالش فردوسى گويد : بيت « 3 » تو دل را زبد در گمانه مدار * روان را بجز شادمانه مدار گاوزهره - [ بفتح زاء ] بمعنى بددل باشد كه به عربى جبان گويند . مثالش حكيم خاقانى فرمايد در مذمت شراب و منع از خوردن آن : نظم « 4 » گر بود زان مىچو زهره گاو * خاطر گاوزهره شيرشكار

--> ( 1 ) - « س » : سه . ( 2 ) - اصل : چنانچه . ( 3 ) - « س » ندارد . ( 4 ) - كلمه از « ن » است . ( 1 ) از تعبير خواب گزار بمعنى معبر خواب پنداشته‌اند كه گزر و گزار بمعنى خواب است و نه چنين است . ( از حاشيهء برهان ) . ( 2 ) در برهان معنى چاهجوى و چاه‌كن نيز دارد و نيز بمعنى چاهى آورده است كه چاه‌كنان به جهت آنكه دانسته شود كه زمين آب دارد يا نه و دورى آن آب از سطح زمين چه قدرست حفر كنند .